ارکها
ارک ها توسط پیشگو ، از سرزمینشان کوچ می کنند و بهسمت غرب ، به
سرزمین فراموش شده کالیمدور می روند
. فرمتندهشان ، ترال ، عاقل تر از
دیگر ارک هاست و با گروهی از گاونما های بومی ، دوست می شود و با
کمک کردن به آن ها ، در آینده از آن ها کمک می گیرد
. برادر ترال ، گروم هل
اسکریم ، توسط ترال به جنگل ها میرود تا چوب جمع آوری کند اما با نایت
الف ها بر خورد می کند و از عقل کمش ، با آن ها می جنگد و مانند آرتاس
برای پیروزی خودش در مقابل سناریوس ، رهبر بسیار بسیار قدرتمند نایت
الف ها ، از آبی که به خون یک شیطان آمیخته شده بود می خورد و به
خدمت آرچیموند در می آید و بر تخت پادشاهی می نشیند
. از طرفی دیگر ،
ترال و گاونما ها ، برای آزادی گروم ، به جنگی بزرگ دست می زنند و
سزانجام گروم را نجات داده و بر می گردند
. در راه ، ارباب چاله ها ( شیطان
کننده گروم
) با ترال مبارزه و او را مغلوب می کند. بعد گروم را صدا می زند
تا او را برگردانده و بر تخت پادشاهی بنشاند اما گروم با شجاعت تمام ، به
ارباب چاله ها حمله کرده و حالش را در شیشیه می کند ، اما خود از بین
می رود و بقیه ارک ها ، از جمله ترال را نجات می دهد
.
*************************************
بعد از مرگ سناریوس ، تیریندد ، یکی از کاهنان نایت الف ها ، برای بیدار
کردن فوریون از خواب
10000 ساله ، به اعماق جنگل می رود و پس از انجام
ماموریتش ، از فوریون ماموریت دیگری می گیرد
: یافتن بوق جنگل ، متعلق
به سناریوس
. وقتی تریندد حجوم شیاطین بزرگ را به سرزمینش می گیرد ،
تصمیم می گیرد که ایلیدن ، برادر فوریون را از زندان آزاد کند ، که فوریون با
این کار مخالف است
نکته 1 : ایلیدن به جرم خیانت در زندان بوده است ، اما در مورد جنایت های
اولیه اش ، اطلاعاتی در دسترس نداشتم
نکته 2: ایلیدن نابیناست و حرکت کردن و جنگیدن را با حس شنوایی و حس
ششم خود انجام میدهد
.
چند روز بعد از آزادی ایلیدن ، ایلیدن با آرتاس برخورد می کند و آرتاس ، به او
میگوید که با از بین بردن
« جمجمه گالگان » نیروی زیر دست دست اول لیچ
کینگ یعنی تیچاندریوس را به خود منتقل کند
. ایلیدن هم همین کار را می
کند ، و با نابود کردن تیچاندریوس تبدیل به یک درید لورد می شود
.
*************************************
بعد از احظار آرچیموند ، ارتش لژیون برای جنگ کوبوهایجن و نابودی درخت
زندگی آماده می شود
. در این جنگ ، آرچیموند برنده بخش اول است و به
درخت زندگی می رسد ، و چون به خاطر پیروزی موقتش مغرور شده بود
متوجه دامی که برای او پهن شده بود نشد
: وقتی در حال حل دادن و نابود
کردن درخت زندگی بود ، فوریون با به صدا در آوردن بوق سناریوس ارواح
درخت ها را احظار می کند و روح ها به قلب آرچیموند حمله کرده و او را
نابود می کنند ، و ارتش لژیون شکست می خورد
.
نکته : تا این قسمت از داستان ، از وارکراف سه ی یک برداشته شده بود
، یعنی حکومت در آشفتگی و ادامه این داستان از وارکرافت سه ی دو
برداشته شده است
. یعنی تخت یخ بسته:
بعد از جنگ کوبوهایجن کیل جیدن ایلیدن را در جنگل ملاقات می کند و از او
می خواهد تا انتقامش را از لیچ کینگ به خاطر عدم یاری به کیل جیدن در
جنگ کوبوهایجن بگیرد و به ایلیدن وعده می دهد که اگر ایلیدن موفق شود،
قدرت فراوانی به ایلیدن اعطا کند
. ایلیدن هم برای نابودی تخت یخی ، به
همراه بانو واشج
( یکی از رهبران ناگا ها ) و پرنس کیل ( باقی مانده ای از
نسل الف های بیچاره که به خاطر خرابکاری آرتاس ، به خدمت لورد گرتوس
و انسن های دیگر درآمده بود و مدام بر سرش کوبیده می شد و به او بی
احترامی می کردن
) به سمت تخت یخی حرکت می کند.
از طرفی ، آرتاس هم بنا به دستور لیچ کینگ برای حفاظت از تخت یخی ، به
حرکت می افتد
. و آرتاس و ایلیدن به دستور اربابان خود ، به دشمنی هم
می افتند و هر کدام می خواهند وارد تالاری که تخت یخی در آنجاست
بشوند
. برای اینکار باید چهار ستون را از آن خود بکنند تا در تالار باز شود.
وقتی در باز شد ، ایلیدن در حال وارد شدن به تالار بود که آرتاس به او
گفت
: لعنتی ، آن جا به من تعلق دارد . و به ایلیدن حمله ور شد. با اولین
ضربه آرتاس جنگ شروع شد
. ایلیدن ازخو دفاع کرد و آرتاس را به چند صد
کیلومتر عقب تر پرتاب کرد
. ایلیدن با پرشی به سمت تالار خواست حال
آرتاس را بکند در شیشه ،اما آرتاس نامرد به سمت ایلیدن رفت و وقتی
ایلیدن در حال سقوط بود ، با شمشیر در پیتش از شانه دست چپ تا نز
دیک پای راست او را برید و ایلیدن را کشت
نظر یادتون نره